
زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
بعد لیلی نیز مجنون را به صحرا می کشند
آهوان مست جور چشم او را می کشند
در شب بی کسی ام یاد تو مهتاب من است
خود چراغی تو و در شام غریبان منی
فریاد که جز اشک شب و آه سحرگاه
اندر سفر عشق مرا همسفری نیست
مپسند بیش از اینم در بند چون اسیران
ای نرگست همه ناز!چشمی به گوشه گیران
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
هيچ کسي حتي يک دفعه هم غصه سازم نشد
رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون
دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون
وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه
وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه
از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم
کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم
حالا عکست تنها يادگار از تو
خاطراتت تنها باقي مونده از تو
وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود
کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم


دلم هوای نـوشـتن کرده بود امشب
دلم هوای نـوشـتن کرده بود امشب ...
باد و بارانی بود اندرون دلم ...
و صدای چند کلاغ و جیرجیرک ...
کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن
خوب ... برای که بنویسم حالا ؟
تازه ، برای کسی هم که بنویسم ، چه کسی ببرد برایش ؟!
یادم آمد ...
آدم برای خدا چیزیکه بنویسد و بگذارد زیر فرش ،
خدا خودش برمی دارد ...
پرشدم از شوق برای نوشتن ...
دراز کشیدم روی زمین و دستی زیر چانه
و دستی بر روی کاغذ
نوشتم :
سلام ، محبوب من ...
چقدر دوستت دارم ... خودت میدانی
چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی ...
صدای خروس و کلاغ را که می پیچانی در هم و
نسیم را می وزانی بینشان ...
آدم حالی به حالی می شود !
هیچ دلبری نمی تواند مثل تو ، همین اوّل صبح ،
دل آدم را اینطور ببرد
خورشید هم ناز می کند مثل خودت ...
آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم
و داغش می کند با سرپنجه هایش
تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی !
حق داری باور نکنی که من چقدر دوست دارم
می خوام که تا آخر خط پیشت بمونم و نرم
خوب می دونم راست و دروغ فرقی برات نمی کنه
تو شهر تردیدی یه وقت به پات نشینم و برم
اونوقت بمونی با دلی شکسته از یه عشق نو
نتونی طاقت بیاری بشی گرفتار جنون
بمونی با دنیایی از خاطره های خوب و بد
با بی کسی تو شهر عشق با گریه های بی امون
اما بدون دلبر من تموم فکرت اشتباست
تو عشق من دو رنگی نیست یه عشق پاک و بی ریاست
می خوام که باور بکنی هر چی می گم حقیقته
واسه دل عاشق پیشه ام یه نیم نگات غنیمته
می خوام فقط بدونی که عشقت همیشه با منه
این عاشقت نمی تونه ساده دلت رو بشکونه
می خوام که باور بکنی هر چی می گم حقیقته
واسه دل عاشق پیشه ام یه نیم نگات غنیمته
واسه کسی که نمی یاد ؟
به چشمای خودت قسم
دیگه بهت نمی رسم
وصال تو خیالیه
وای که دلم چه حالیه
بازیای عروسکی
آخ که چه حیف شد کودکی
یه کم برس باز به خودت
می خوام بیام تولدت
اونوقتا اینجوری نبود
راهت به این دوری نبود
حالا که عاشقت شدم
نیستی دیگه مال خودم
پاییز چه فصل زردیه
عاشقیم چه دردیه
گم شده باز بادبادکم
تو نمی یای به کمکم ؟
می خوام دستاتو بگیرم
تو بمونی من بمیرم
عاشقی ام نوبتیه
آخ که چه بد عادتیه
من نگرانم واسه تو
قبله ی دیگران نشو
اشکم به این زلالیه
دل تو از من خالیه
تو مه عشق تو گمم
هلاک یه تبسم
تو شدی مال دیگری
چه جور دلت اومد بری
قفلا که بی کلید شدن
چشا به در سفید شدن
چه امتحان خوبیه
دوریت عجب غروبیه
بارون شدیده نازنین
از تو بعیده نازنین
خاطره رو جا نذاری
باز من و تنها نذاری
اونوقتا مهمونت بودم
دنیا رو مدیونت بودم
اون وقتا مجنونم بودی
کلی پریشونم بودی
قصه حالا عوض شده
صحبت یه تولده
قلبت رو دادی به کسی
یه کم واسم دلواپسی
می ترسی که من بشکنم
پشت سرت حرف بزنم
من منی که بوسیدمت
تو اون غروب که دیدمت
تو واسه من ناز می کنی
ناز می کشم باز می کنی ؟
این رسمشه نیلوفرم
من که ازت نمی گذرم
ستارمون یادت می یاد
دلواپسم خیلی زیاد
فقط تماشا می کنی
بعد عشق و حاشا می کنی
می گی گذشت گذشته ها
چه راحتن فرشته ها
سر به سرم که نذاری
بگو یه کم دوسم داری ؟
نمی مونی من می مونم
میری یه روزی می دونم
اولا مهربونترن
اونایی که همسفرن
اشک منم که جاریه
نگه دار یادگاریه
می سپرمت دست خدا
یه کم دوستم داشتی بیا